X
تبلیغات
معلم کلاس ششم - یاری رساندن خداوند به رزمندگان اسلام(پیام قرانی2) Online User
خطاطي نستعليق آنلاين



 انا فتحنا لک فتحا مبینا

رزمندگان

دین اسلام ، به عنوان یک دین کامل و جامع الهی ، با پدیده ی جنگ و صلح به نحوی برخورد کرده است که ارجحیت نظریات و دیدگاههای وی بر سایر نظرات ، هویدا است . سخن حق در این باب از آن اسلام است و ما پیروان این دین آسمانی ، باید با شناخت صحیح احکام اسلامی در مورد جنگ و صلح ، برنامه های جامع اسلامی را تنظیم و هدایت کنیم . از آیات قرآن چنین استفاده می شود که پیامبران ادیان آسمانی برای حفظ موجودیت خود ، ناگزیر به جنگ متوسل شده اند ، چرا که آنها به مبارزه با ستمکاری ، شرک و دیگرانحراف های اعتقادی و ا جتماعی قیام کردند و بدون تردید ، ستم پیشگان ، چشم دیدن آنان را نداشتند . پیامبران ناچار بودند برای حفظ درخت توحید وعدالتی که غرس می کردند ؛ مبارزاتی در طول دوران رسالت خود ، داشته باشند و گرنه ، نهضت آنان به سرانجام نمی رسید. گاهی برای برخی از جوامع بشری شرایطی به وجود می آید که هیچ راهی جز توسل به جنگ برای آنها باقی نمی ماند. در این صورت جنگ ، نه تنها غیر انسانی نیست؛ بلکه ترک آن جز ذلت چیز دیگری نمی باشد . دفاع از حقوق خویشتن ، در چنین شرایطی از نظر منطق و عقل و اسلام، واجب واز خواص حیاتی هر موجود زنده است.

قرآن کریم درباره ی فلسفه جنگ میان انسان ها می فرماید :

« و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا و لینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز » .

«اگر خداوند بعضی از آنها را به وسیله بعضی دیگر دفع نکند دیرها و صومعه ها و معابد یهود و نصاری و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می شود؛ ویران می گردد و خداوند کسانی که او را یاری کنند ( و از آئینش دفاع نمایند ) یاری می کند؛ خداوند قوی و شکست ناپذیر است .

خداوند جان و مال مؤمنان را در ازای بهشت از آنان خریده است، همان کسانی که در راه خدا کارزار می کنند و می کشند و کشته می شوند. این وعده به راستی و درستی در تورات و انجیل و قرآن بر عهده او است

همچنین ، از آیه های قرآن استفاده می شود که جنگهای پیامبر بزرگوار اسلام - و به تبع جنگ در اسلام - به سه منظور انجام شد : دفاع ، رفع ستم و برانداختن فتنه . اولین انگیزه ی جنگ های اسلام علیه کفر ، دفاع از حقوق مسلمانان و کیان جامعه ی اسلامی بود . قرآن کریم در این باره فرموده است :

«أذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر ، الذین أخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربنا الله »

به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده ، اجازه جهاد داده شده است ؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته اند ؛ و خدا بر یاری آنها تواناست .

قرآن کریم در مورد رفع ستم ، چنین بیان می دارد :

« و ما لکم لاتقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم أهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا »

و شما را چه شده است که درراه خدا و مردان و زنان و فرزندان مستضعف نمی جنگید که می گویند : پروردگارا ما را از این منطقه ای که مردمش ستمکارند به در آور و از سوی خویش برای ما رهبری ( ولی ) پدید آور و از سوی خویش برای ما یاوری قرار ده.

دفع فتنه ، یکی دیگر ازانگیزه های جنگ در اسلام می باشد . آنهایی که سد راه تعالی انسانیت بوده، دین خدا را از گسترش بازداشته و از برافراشته شدن پرچم اسلام ، ناراضی می باشند .

قرآن کریم در این باره می فرماید :

رزمندگان

 

« و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین لله فأن انتهوا فلا عدوان الا علی الظالمین»

و با آنها پیکار کنید تا فتنه ( و بت پرستی و سلب آزادی از مردم ) باقی نماند و دین مخصوص خدا گردد پس اگر ( از روش نادرست خود ) دست برداشته (مزاحم آنها نشوید زیرا ) تعدی جز بر ستمکاران روا نیست .


الف: سوره توبه، آیه 36:

با مشرکان همگی کارزار کنید همچنان که آنان هم با شما همگی کارزار می کنند و بدانید که خداوند با پرهیزگاران است.


رزمندگان

 









در ادامه یک داستان کوتاه از این آیه.....

بسم الله الرحمن الرحیم.انا فتحنا لک فتحا مبینا.......

 

اولین باری بود که برای نگهبانی از زاغه مهمات انتخاب شده بود.نیمه­های شب بود ،  چیزی جز سیاهی مطلق دیده نمی­شد.

اسلحه بردوشش سنگینی می­کرد .تمام حواسش را در گوشهایش خلاصه کرده بود .چند قدم کوتاه برداشت. صدای خش خشی سکوت شب را شکست .دلش فرو ریخت .اسلحه را آماده کرد به  اطراف نگاه کرد، چیزی جز سیاهی دیده نمی­شد. چادر ش را دور کمرش پیچید ،حواسش را بیشتر جمع کرد. دلهره به جانش چنگ می انداخت.

_نکند منافقین متوجه شوند دختر جوانی مسئول نگهبانی از زاغه مهمات است. اگر زاغه را بمباران کنند چه می شود؟ نکند اینجا را پیدا کرده باشند؟........

افکار وحشت انگیز یکی پس از دیگری از ذهنش می­گذشت و دلش را پریشان حال می کرد. یک بار دیگر صدای خش خش را احساس کرد.ترس و دلهره بروجودش چنگ می­انداخت می­بایست کاری می کرد.

چشمانش را بست و دل به خدا سپرد :خدایا تنها به تو توکل می­کنم و در این بیابان وحشت زا و تاریک از تو یاری می ­طلبم.

صدایی در مغزش ندا داد: قرآن بخوان.

بدون تامل شروع به خواندن کرد.بسم الله الرحمن الرحیم.انا فتحنا لک فتحا مبینا..........

کلمات قرآن همچون آب سردی بود که برآتشی فرو ریخته باشد ،دلش آرام گرفت.هراس و دلهره ا زوجودش رخت بربست. بیابان در نزد چشمانش چنان روشن شده بود که تا دور دستها را می­دید انگار شب در روشنایی گم شده بود. دیگر تنهایی آزارش نمی­داد. وجود خدا را در کنارش به خوبی احساس می­کرد.

هنوز مشغول قرائت قرآن بود که دستی بر شانه­اش سنگینی کرد: خسته نباشی.

ناگهان از حال خود بیرون آمد .گویا از دنیای دیگری آمده بود . با صدایی بریده بریده گفت:اتفاقی افتاده؟

زهرا لبخندی زد و گفت: طوری نشده ،فقط نوبت پستت تمام شده و حالا نوبت من است که پست بدهم .تو می­توانی استراحت کنی.

ناباورانه به آسمان نگاه کرد.سپیدی صبح نمایان شده بود.زمان برایش چون ساعقه­ ای گذشته بود. با قدم­هایی کوتاه به طرف چادر به راه افتاد. ناخود آگاه زیر لب زمزمه کرد:بسم الله الرحمن الرحیم.انا فتحنا لک فتحا مبینا.......



:: موضوعات مرتبط: قرآن
نويسنده : مجید موقر
تاريخ : یکشنبه هفتم آبان 1391